من یه سال نبودم ینی این وب مال عشقم بود چون عشقم رفت منم کلا با بلاگفا قهر کردم چون این وب منو یاد اون میندازه!اگرم دقت کنین میبینین تاریخ مطالبم مال شهریور پارساله!ولی الان با خودم کنار اومدم و به این رسیدم که زندگی تو یه نفر خلاصه نمیشه.![]()
به خاطر همین تصمیم گرفتم برگردم و با بلاگفا آشتی کنم![]()
هووووووووووووورررراااااااااااا ![]()
![]()
![]()
![]()
دلی دارم،که از تنگی در او جز غم نمیگنجد غمی دارم و دلتنگی در این عالم نمیگنجد
شهرت:گمنام!
فرزند:غم!
شماره شناسنامه:صفر!
جرم:عاشق شدن!
محکومت:صبر ابد!
در ایوان خیالم هم چنان که بر نرده های چوبی تکیه زدم و به آسمان مینگرم ،در میان ابر های پراکنده تورا میبینم .دو پرنده ی بازیگوش فارغاز هر کاری به گرد صورت ابری و لطیف تو طواف میکنند.وزش ملایم باد حالت صورت تورا تغییر میدهد.حالا تو به من لبخند میزنی.نگاهم را از تو میگیرم و به قاصدکی نگاه میکنم که در میان برگ های مخملی شمعدانی آرام گرفته!آرام با خود فکر میکنم که ای کاش میشد مثل این قاصدک سبک بال و رها در آسمان حرکت کنم و بی پروا به سوی تو بیایم.
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهان خانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد:
که شبی باز از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فروریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا وگل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آمد:
تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم:
حذر از عشق نتوانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم،نتوانم
روز اول که نگاهم به تمنای تو پر زد
چو کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم
باز گفتم:
که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم وگشتم
حذر از عشق نتوانم نتوانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فروریخت
مرغ شب ناله ی تلخی زذو بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم
پاسی در دامن اندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت و غم آن شب و شب های دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم ؟!
بی تو اما...!!
خوفی امیدوارم از وبلاگم فیض ببری و ازش فاز بگیری.
این وب متعلق به من نیس بلکه مال تموم عاشقای دنیاس که به خاطر عشقشون دست به هر کاری زدن و برای محکم موندن این عشق تلاش زیادی کردن
امید وارم هر کس حتی چشمش به این وب افتاد به عشقش برسه![]()